تبلیغات
ღپـــــــــــــادشاه دلـــــــــــهاღ - پ نه پ!

ღپـــــــــــــادشاه دلـــــــــــهاღ

پ نه پ!

رفتم در مغازه گفتم آقا نوشابه دارین؟ یارو گفت : مشکی دیگه! گفتم : پ... گفت: گمشوبیرون بی

 شعورعوضی! این چیه یاد گرفتن خودشونومسخره میکنن . گفتم : بابا میخواستم بگم پنیر هم میخوام.

 کلی معذرت خواهی کرد و از خجالت من دراومد بعدش گفت: پنیر بسته ای؟؟ گفتم : پ نه پ! متری؟؟

 گفتم و فرار کردم.


+ نوشته شده در پنجشنبه 12 آبان 1390 ساعت 05:07 ب.ظ توسط ماریا نظرات |