تبلیغات
ღپـــــــــــــادشاه دلـــــــــــهاღ - ....

ღپـــــــــــــادشاه دلـــــــــــهاღ

....

صبح مادر برای بیدار کردن پسرش رفت. مادر : پسرم بلند شو وقت رفتن به مدرسه است. 
پسر : اما چرا مامان؟ من نمی خوام برم مدرسه.
مادر : دو دلیل بگو که نمی خوای بری مدرسه؟
پسر : اولی اینکه همه بچه ها از من بدشون میاد. دو همه معلم ها از من بدشون میاد.
مادر : آه خدای من این که دلیل نمی شه. زود باش تو باید به مدرسه بری.
پسر : مامان دو دلیل برام بیار که من باید برم مدرسه؟

مادر : یکی اینکه تو دیگه بچه نیستی پنجاه و دو سالته. دوم اینکه : تو مدیر مدرسه هستی!!

(lol)



+ نوشته شده در چهارشنبه 13 مهر 1390 ساعت 05:58 ب.ظ توسط ماریا نژل |